فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول - ولایی، عیسی - الصفحة ١٨٦ - دلالت تصديقى
اقتضاء گويند. گرچه دلالت اقتضاء از دلالتهاى التزامى است امّا مقصود متكلّم هم هست.
مثال ١. در حديث نبوى آمده از امّتم فراموشى برداشته شد. [١] دلالت اين جمله به ظاهر خودش غلط است. زيرا تكوينا فراموشى برداشته نشده پس بايد كلمهاى مثل «مؤاخذه» در تقدير گرفت.
در نتيجه معناى جمله مىشود، در مورد انسانى كه امرى را فراموش كرده مؤاخذه نخواهد بود.
مثال ٢. وقتى شخصى به دوستش مىگويد: مال مرا از طرف خودت بفروش، با توجّه به اينكه فروش مال درصورتى صحيح است كه آن مال ملك فروشنده باشد [٢]، پس منظور صاحب مال از جمله «مال مرا از طرف خودت بفروش» اين است كه من آن مال را به ملكيّت تو درآوردهام.
٢٣٢. دلالت التزامى
دلالت التزامى، دلالت لفظ بر معنايى است كه از موضوع له خارج بوده، امّا ارتباط و ملازمه بين موضوع له و آن معنى برقرار است. لذا دلالت التزامى يعنى دلالت به يارى ملازمه مثل دلالت خورشيد بر نور و حرارت. اقسام دلالت التزامى عبارتاند از: مفهوم موافقت و مخالفت، دلالت اقتضاء، ايما، تنبيه و اشاره. هريك از اقسام دلالت التزامى را تحت همان عنوان جستوجو كنيد.
٢٣٣. دلالت انّى
دلالت انّ (به كسر همزه و تشديد نون) دلالت معلول بر علّت را گويند. مثل توقّف ورشكستگى بر عدم توان از اداى دين (ماده ٤١٢ قانون تجارت) با اين توضيح كه عدم توانايى در پرداخت ديون موجب پيدايش عنوان ورشكستگى است؛ و مثل مشاهده دود كه حاكى از وجود آتش در آن نقطه است.
٢٣٤. دلالت ايماء
به مبحث «دلالت تنبيه» رجوع شود.
٢٣٥. دلالت تصديقى
هرگاه از گوينده لفظى صادر شود كه دلالت كند بر اينكه معناى آن مراد گوينده است و شما نيز معترف باشيد كه گوينده اين معنى را از لفظ اراده كرده است، به چنين دلالتى، دلالت تصديقى گويند و در اصول از آن به «حجيت ظواهر» تعبير مىشود.
[١] . «رفع عن امّتى تسعة اشياء: النسيان ...» من لا يحضره الفقيه، ج ١، ص ٥٩، حديث ١٣٢.
[٢] . لا بيع الّا فى ملك.